سيد حسن مير جهانى طباطبائى

36

جنة العاصمة ( فارسي )

چشم او را بوسيد ، و گفت : يا على ! خدا تو را حجّت قرار داد بر همهء بندگان خود تا روز قيامت . حديث نهم در بحار از كتاب روض الجنان ، به اسناد خود مرفوعا از جابر بن يزيد جعفى از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده : قال : قال أبو جعفر محمّد بن علي الباقر عليهما السّلام : يا جابر ، كان اللّه و لا شيء غيره ، و لا معلوم و لا مجهول ، فأوّل ما ابتدأ من خلق خلقه أن خلق محمّدا صلّى اللّه عليه و آله و خلقنا أهل البيت معه من نور عظمته ، فأوقفنا أظلّة خضراء بين يديه حيث لا سماء و لا أرض و لا مكان و لا ليل و لا نهار و لا شمس و لا قمر ، يفصل نورنا من نور ربّنا كشعاع الشمس من الشمس ، نسبّح اللّه و نقدّسه و نحمده و نعبده حق عبادته « 1 » . إلى آخر الحديث . ترجمهء حديث يعنى گفت جابر كه فرمود ابو جعفر محمّد بن على الباقر عليهما السّلام : اى جابر ! خدا بود و چيزى غير او نبود ، و هيچ دانسته شده و ندانسته‌اى نبود ، پس اوّل آفريده‌اى كه ابتدا به آفرينش آن كرد اين بود كه آفريد محمّد صلّى اللّه عليه و آله را ، و آفريد ما را با او كه اهل بيت او هستيم از نور عظمت خود ، و ما را واقف گردانيد در مقابل خود در سايه‌هاى سبزى وقتى كه نه آسمانى بود و نه زمينى و نه مكانى و نه شبى و نه روزى و نه آفتابى و نه ماهى ، جدا مىشد نور ما از نور پروردگار ما همچنانى كه شعاع آفتاب از آفتاب جدا مىشود در حالتى كه تسبيح و تقديس و حمد مىكرديم او را ، و بندگى مىكرديم او را حق بندگى كردن او ، تا آخر حديث كه محل شاهد آن را در اينجا ذكر كرديم .

--> ( 1 ) علّامهء مجلسى ، بحار الأنوار ج 25 ص 17 ح 31 .